ابوالقاسم تقوا

نام پدر: محمّدتقي                 محل و تاريخ تولد: استهبان 1330

سن: 37 سال                      تحصيلات: فوق ديپلم

شغل: معلّم                         وضعيت تاهل: متأهل، پنج فرزند         

ارگان اعزام كننده: بسيج      دفعات اعزام: چهار بار        

حضور در جبهه: 197 روز   تاريخ شهادت: 4/3/67 

محل شهادت: شلمچه           محل دفن: استهبان

 

در هفتمين روز از ماه گرم و سرسبز شهريور 1330، شهرستان استهبان شاهد شكفتن غنچه‌اي معطّر از بوستان شهادت بود كه او را «ابوالقاسم» ناميدند. دو سال از شروع زندگي‌اش گذشته بود كه همراه خانواده يك سال در عتبات عاليات رحل اقامت گزيد و از همان آغاز عشق به شهادت در وجودش خانه كرد. او تحصيلات خود را در رشته طبيعي به پايان رساند و به دليل علاقه‌اي كه به تعليم و تربيت داشت به سپاه دانش راه يافت و در يكي از مدارس مشغول به تدريس شد. حاج ابوالقاسم تقوي در ميان اقوام و دوستان به خوش‌خلقي، علو طبع وسعه‌ي صدر شهرت داشت. نوع‌دوستي و دستگيري از درماندگان از ديگر خصيصه‌هاي اين شهيد عزيز بود.

در سال 1354 توسط دژخيمان ساواك دستگير شد؛ ليكن به دليل عدم وجود مدارك كافي مجبور به آزادي او شدند. در همان سال از سوي سازمان مجاهدين (منافقين) خلق، از ايشان جهت همكاري رسماً دعوت به عمل آمد ولي با وجود اينكه در آن سالها پي بردن به ماهيّت اصلي اين سازمان مشكل بود و بسياري از جوانان پر شور و انقلابي به راحتي جذب شعارها و اعمال فريبنده منافقين مي‌شدند، با هوشياري

تمام دعوت را صريحاً رد كرد.

در سال 1356 بنا به سنت رسول‌الله(ص) ازدواج نمود. كه ثمره آن پنج فرزند است در روزهاي پر التهاب انقلاب در حاليكه هنوز چند صباحي از تولد اولين فرزندش نگذشته بود به دليل مبارزات ضد طاغوتي دستگير و روانه زندان شد. آزادي او ديري نپائيد كه دوباره در دي‌ماه 1357 در حين تكثير اعلاميه‌هاي امام خميني(ره) در شيراز دستگير و زنداني شد و با پيروزي انقلاب اسلامي به همراه ساير زندانيان سياسي آزاد گرديد.

در تمام مراحل انقلاب حضوري مؤثر داشت و هرجا كه لازم بود خدمت مي‌كرد حضور در كتابخانه‌ي ولي عصر(عج) و همكاري با «شهيد فقيهي»، شركت در دعاي ندبه و جلسه جوانان، كمك به مردم در توزيع نفت در آن سرماي سوزان گوشه‌اي از فعاليّت‌هاي آن رادمرد عاشق‌صفت بود.

در سال 1358 به مدت سه سال از سوي آموزش و پرورش جهت آموزش دانش‌آموزان ايراني مقيم كشور قطر، مأموريت يافت كه به دليل حُسن انجام وظيفه، مأموريت وي دو سال تمديد گرديد. هنگامي كه در قطر بود به كمك افراد خيّر دو دستگاه آمبولانس، تعدادي پتو و ملحفه براي بيمارستان شهر خريداري كرد. در اين پنج سال هر بار كه خبري از جبهه‌ها به گوش جانش مي‌رسيد متلاطم مي‌شد. به همين دليل در اثناي اين مأموريت، بعضي تابستان‌ها به ايران بازمي‌گشت و راهي جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل مي‌شد. پس از بازگشت به وطن مدت يك سال مسؤوليت سازمان تبليغات اسلامي شهرستان استهبان را به عهده گرفت، كه منشأ خدمات بسيار فرهنگي براي شهرستان بود. از اعزام مبلّغ به روستا گرفته تا تشكيل جلسات مذهبي و برگزاري مسابقـات و برنامه‌هاي فرهنگي.

او كه براي رسيدن به كمال از هيچ كوششي فروگذار نبود در آزمون ورودي دانشگاه آزاد اسلامي شركت نمود و پس از پذيرفته شدن در رشته‌ي معارف، مشغول به تحصيل شد.

در سال 1367 براي آخرين بار عازم جبهه‌هاي جنگ شد. اين بار گويي كه با شهادت پيمان رفاقت بسته بود و او كه هر روز عاشق‌تر از قبل به دنبال گمشده‌ي خويش، گوشه گوشه‌ي خاك جبهه را درنورديده بود به هنگام تك دشمن، «منطقه شلمچه» را مهبط فرشتگان رحمت ساخت و پس از هشت سال چونان لاله‌اي پرپر در برگ‌ريزان يك روز پاييزي در ميان اشك و آه در گلزار شهداي استهبان به خاك سپرده شد.

سرانجام پس از هفت سال و نيم به همراه 600 لاله خونين پرده حجاب دريد و ديده ما را منور كرد. او را در منطقه عملياتي شلمچه، ميعادگاه او با خدايش يافتند و به تاريخ 13/8/74 در زادگاهش استهبان تشييع و به آرامگاه ابديش سپرده شد.

 

با سلام ودرود وتحيات بر حضرت بقيه الله ارواحنا له الفداه و بر حضرت امام خميني نايب بزرگوار آن حضرت وبا دعاي خير به رزمندگان اسلام و آرزوي موفقيت و پيروزي جهت آنان وبه اميد شفاي كليه‌ي مرضاي مسلم خصوصاّ معلولين و مجروحين انقلاب و جنگ و آمرزش اسيران خاك بالاخص شهدا چند جمله‌اي را به عنوان وصيت‌نامه از خود باقي گذاشته و اميد دارم كه ان شاالله بدان عمل شود.

ان شاالله امروز با قراي محترم قرآن كه جهت روحيه گرفتن از رزمندگان و دلاوران اسلام به جبهه‌ها آورده‌اند عزم شط پاك خون آلود خونين شهر مي‌باشيم. شايد اين سفرآخر عمرم باشد واگر كشته شوم در راه خداوند وشهادت در اين راه قسمت ما باشد راضي به رضاي خداوند تبارك وتعالي هستم  واز درگاهش اميد عفو وبخشش دارم واز مؤمنين و آرزوي دعاي خير دارم كه مرا جزء شهدا محسوب فرمايد.

 از مادر و برادران و خواهرم و كليه‌ي قومان و خويشان بالاخص مادرمكرمه‌ام اميد عفو وبخشش وحلاليت دارم.

زندگي اين دنيا بالاخره پاياني دارد چه بهتر كه در سنين كمترو با گناه كمتر و در راهي كه رضاي او درآن است خاتمه يابد. 

 

                                                                                ابوالقاسم تقوا 64/05/09

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *