ابوالقاسم رضایی نژاد فرد
نام پدر: حسين محل و تاريخ تولد: استهبان 1344
سن: 22 سال تحصيلات: حوزوي ـ سطحعالي
شغل: روحاني وضعيت تأهل: متأهل، يك فرزند
ارگان اعزام كننده: بسيج تاريخ اولين اعزام: 2/1/61
مسؤوليت: فرماندهي دسته حضور در جبهه: 411 روز
تاريخ شهادت: 20/1/66 محل دفن: استهبان
«ابوالقاسم» دومين كبوتر خونين بال خانواده است، كه چون برادرش (شهيد جواد رضايينژاد) قفس خاكي تن را شكست، راه پرواز در پيش گرفت و هجرت را تفسيري زيبا كرد.
وي گرچه در خانوادهاي بيبضاعت به دنيا آمد، اما پدر و مادر در حد توان زحمت كشيدند تا او و ديگر فرزندان در آرامش و آسايش رشد يابند. «ابوالقاسم» طلبهاي مبارز بود كه هميشه همگام با انقلاب و اسلام حركت كرد. بسيجيِ مخلصي بود كه هيچگاه از ياد فقرا غافل نماند و چه بسا لباسهايش را براي همدردي و انفاق به فقرا بخشيده بود. در هفده سالگي، به سنّت پيامبر عمل نمود و ازدواج كرد كه ثمرهي اين ازدواج تنها يك فرزند بود.
آنگاه كه عزمش را جزم كرد تا قدم در راهي بگذارد كه هر كسي را سعادت آن نيست مادر به او ميگويد: «حالا كه ميخواهي بروي همسر و فرزندت را چه ميكني؟» و قاسم با اطمينان و يقين جواب ميدهد «هر كس خدا دارد و بس». او كه با چشم دل، خدا را ديد در «عمليات كربلاي 8» عاشقانه به سويش پر گشود و به وصال نايل آمد و به ديدار كسي رفت كه سالها دستهايش ستايشگر او بود.
شهيد «رضايينژاد» عارف وارستهاي بود كه در مناجات شبانهاش زيبا عشق را به تفسير ميكشد و در راز و نيازهاي عاشقانهاش با مولا، و معبودش چنين سخن ميگويد: «مولايم! آنقدر به عشقت نيازمندم كه دنيايم بدون عشق تو، تاريك است. عشق تو چراغ راهم بوده وهست. مولايم! از سوختن در آتش تو اِبا ندارم كه در اصل آتش عشق است …»
الهي لا تكلني الا نفسي طرفه عين ابدا
بارالها با دلي شكسته و چشمي گريان و سوزي در سينه و آهي كه در گلو خفته گرديده رو به سويت آوردهام. آه چه خوش است آشتي با دوست، آه چه زيباست اظهار عشق به معشوق و محبوب، مولا جان شرمندهام در برابر رحمتت. آري گناهان من در مقابل عفو تو ناچيز ]است[، يا ربّا، چگونه اظهار عجز ننمايم و درخواست نكنم در حالي كه مولايم حسين(ع) با بدني پاره تن و بي سر باشد و من فرداي قيامت با گناهم در مقابل درياي عظمتت سربلند نمايم.
الها و معبودا و معشوقا و محبوبا، آمدم، آمدم، كه آمده باشم در كنار رحمت و عظمتت. باري، چه بگويم كه نگفته باشند، چه بنويسيم كه ننوشته باشند هر چه هست در حافظهام از وصيت نامههاي شهدا است و شما عزيزان را وصيت مي نمايم كه حتماً وصايا را بخوانيد و به مرحلهي عمل درآوريد.
اما من باب وظيفه نكاتي را متذكر مي شوم كه «ان الذكري تنفع المؤمنين.» عزيزان، برادران، مادران و خواهران، جوانان و پيرمردان و اي مسلمانان شما را به مكتبتان، به مولايتان قسم، اگر احساس وظيفه داريد اول جبهه را حفظ كنيد، كجاست آنكه مدعي بود كه من مؤمن هستم امروز روز امتحان است، روز احساس وظيفه، روز از خود گذشتن، روز به مرحلهي اجرا درآوردن ادعاهاست، بپا خيز اي كسي كه به عنوان تجليل از ما آمدهاي، بلند شو اسلحهي به زمين افتادهي مرا به دست گير و به لشكر مولا بپيوند.
مادران، نشود امروز مزاحم رفتن فرزندان و عزيزانتان شويد، به خدا قسم فردا بايد شرمنده و شرمگين در مقابل زهراي اطهر(س) باشيد؛ چگونه جواب زينب كبري(س) را مي خواهيد بدهيد؟
ملّت عزيز هر چه داريد از وحدت و اتّحاد و يگانگي و حضور در صحنه و اطاعت از رهبري و اقتداي به روحانيت اصيل و حمايت از خون شهيدان و وجود خويش و ايثار عزيزان شما در جبههها مي باشد، اينها را براي خدا و رضاي خدا نگهداريد.
مادرم، نور چشمانم، اي كه هر چه دارم از وجود مبارك توست، اي كسي كه هر چه گويم در ستايشت باز هم كم است، مطمئنم و از شما اميد است ديگران را چون خويشتن دعوت به صبر و استقامت نماييد چون مي دانم شما همچون آهن آبديده گرديدهايد. خواهرانم و برادرانم اميد است كه راهم را ادامه دهيد.
والسلام ، تيپ المهدي(عج) گردان فجر
ابوالقاسم رضايي نژاد فرد 65/12/10
