جواد خیرات
نام پدر: غلامرضا محل و تاريخ تولد: استهبان 1342
سن: 21 سال تحصيلات: دوم دبيرستان
شغل: كارمند وضعيت تأهل: مجرّد
ارگان اعزام كننده: بسيج تاريخ اولين اعزام: 24/4/61
مسؤوليت: تبليغات گردان حضور در جبهه: 488 روز
تاريخ شهادت: 25/12/63 محل دفن: استهبان 9/12/73
سراپا فرياد كرد عشق را و سرود ترانهي جاودانگي را؛ او كه نامش سر فصل ديوان عشق است…
ديوان زندگي «جواد» با صداي گريهاش گشوده شد و چون مادر او را در آغوش كشيد و از شيرهي جانش به او نوشاند، آسوده گشت. شب و روز ورق خورد، و او بزرگتر شد و بالندهتر. در هفت سالگي راهي مدرسه گشت و آموخت آنچه را كه استاد گفت.
دوران نوجوانياش با اوجگيري انقلاب همراه بود. او كه شديداً با نظام و فرهنگ سلطنتي مخالف بود، سر به شورش برداشت و در اين راه پرخطر، با مردم همگام شد تا اينكه انقلاب به پيروزي رسيد.
«جواد» هنرمند بود و عاشق پيشه، و قلبش لبريز از احساس. هنر به معناي واقعي در درونش موج ميزد. گاهي از فراق يار شعر ميسرود و با خطي خوش آن را بر دل كاغذ مينگاشت و گاهي هم كه دلتنگ امام حسين(ع) ميشد با كشيدن گنبد طلايي آن، آبي بر آتش دلش ميريخت؛ او كه زيباترين نقاشيهايش تصوير گنبد سالار كربلا است.
سن زيادي نداشت كه خانه از وجود پدر تهي گرديد، اما او به كار و تلاش مشغول گشت و مرد خانه شد و نانآور. اوقات فراغت خود را با ورزش كردن و مطالعه پر ميكرد.
«جواد» مدتي كارمند افتخاري بنياد شهيد بود كه در اين راستا خدمات ارزندهاي از خود به جا گذاشت. براي نشر و ترويج پيام شهيد از هيچ كوششي فروگذار نبود، به طوري كه دَه شبانه روز در روستاي «ايج» تلاش كرد و بر ديوارهاي آنجا پيامي را كه از شهدا به يادگار مانده بود، نوشت.
بسيجي بود و مخلص و بسيار پايبند به نماز شب. به نماز و روزههاي واجب و مستحب اهميت زيادي ميداد و قرآن و دعا بسيار تلاوت مينمود. داراي افكاري بلند بود و روحي ناآرام.
با شروع جنگ تحميلي و با گذراندن دوران آموزشي و فراگيري تاكتيكهاي مختلف رزمي، خود را آماده نمود تا به دفاع برخيزد و دشمن را كه چنين گستاخانه جرأت حضور يافته بود به خاك مذلّت بنشاند.
«جواد» در «عمليات والفجر 2» حضور داشت، مردانه جنگيد و در اين راه يك چشم خود را فداي چشم سياه معشوق كرد، با وجود اينكه در محاصرهي كامل دشمن بود و از ناحيهي چشم درد ميكشيد اما موفق شد با اسلحهي كلاش يك فروند هليكوپتر دشمن را شكار كند. ذره ذره وجود وي، در ره عشق به خدا ميسوخت و نه تنها چشم، بلكه بارها پيكرش زخم به خود ديد و سكوت كرد.
خدمات او در پشت جبهه نيز قابل تحسين بود و بيشتر وقت خود را به كارهاي فرهنگي ـ تبليغاتي اختصاص داده بود. با جملاتي كه بر تابلو مينوشت باعث شادابي و دلگرمي رزمندگان ميشد. در اكثر مقرهاي سپاه و بسيج تابلوهاي زيبايي از حرم اباعبداللّه(ع) و تمثال مبارك حضرت امام نقاشي كرده بود و هيچ گاه حاضر نشد نام خود را به عنوان خالق اثر بنويسد.
«جواد» در چندين عمليات شركت كرد و مسؤوليتهاي زيادي هم در جبهه به عهده گرفت و مدتي هم مسؤول تبليغات بسيج سپاه شهرستان بود.
در آخرين عملياتي كه شركت كرد «عمليات بدر» بود. در شب آخر براي وصال، به چهارده معصوم متوسّل شد و دعاي توسل را با اشك چشم و سوز دل خواند و ديگران نيز زمزمه كردند. پس از آن طشتي از حنا آورد و همهي بسيجيان به ياد «قاسم بن حسن(ع)» حناي دامادي بستند و به سمت ميعادگاه خون، در «شرق دجله» حركت كردند. او كه از فراق در بهار هم، غمگين و پژمرده بود به آنجا رسيد كه براي خاك رويشي به غير از لاله نبود و مصداقي براي شعري كه خود سرود؛
بهار آمد همه خرّم، به غير از من كه غمناكم
منم روزي شوم خرّم كه لاله رويد از خاكم
و سرانجام در «عمليات بدر» شادي يافت و ده سال پيكرش روي خاكهاي جبهه ماند و لالهها عاشقانه در كنارش روييدند.
ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين.
«اِنَّ اْلَذِينَ آمَنوُاْ وَاْلَّذِينَ هَاجَرُوا وَجاهَدُواْ فِي سَبِيِل اْللَّهِ اُوْلائِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اْللَّهِ وَ اْللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ.»
كسانيكه ايمان آوردند و كساني كه مهاجرت نمودند و در راه خدا جهاد كردند، آنها اميد] به[ رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.
به نام خداوندي كه جانم به دست اوست، مرگم به دست او، زندگيام به دست اوست و جز او به كسي اميد رحمت ندارم و خدايا تو شاهدي كه در اين دنيا كاري نكردهام كه مورد رضايت كامل تو گردد.
پروردگارا، گناهانم را در اين دنيا پوشاندي، ولي به ستار العيوبي تو در آن دنيا محتاج توام و ترسان و لرزانم كه چگونه در آن دنيا از شرمندگي سرم را بالا كنم، پروردگارا چگونه به علي (ع) بگويم من شيعه تو بودم در صورتيكه مخلص نبودم متّقي نبودم، گـناهكار و روسياهـم چه كـنم ولـي راهي برايـم باز اسـت كـه همان رحـمـت بي منتهاي توست. پروردگارا، اگر گناهان من بزرگ است تو هم بزرگي، ]هم[ بخشنده و مهربان وقتي كه آيهي «ان الله يغفرالذنوب جميعاً» را مي بينيم شادمانم، ولي وقتي كه به «مثقالاً ذرهً شره يره» برخورد مي كنم نالانم، وقتي كه امام بزرگوار و معصوم مولاي متقيان علي(ع) از آتش جهنم مي ترسد و صورت خود را مقابل تنورمي گيرد من بايد حساب كار خودم را بكنم؛ در اين جا من چه كارهام در حالي كه روز به روز بر گناهانم افزوده مي شود؛ ولي باز مي شنوم «انه هوالغفور الرحيم» به درستي كه خداوند بخشنده و مهربان است و تمام اميدم به رحمت توست.
برادران و خواهران گرامي از هيچ كوششي در راه خدا دريغ نكنيد و در مقابل دشمنان استقامت كنيد و بكوشيد تا جامهي ذلت نپوشيد هميشه و در همه جا به اسلام وفادار باشيد و سختيها و ناملايمات زندگي شما را از مسير اصلي خارج نسازد و در ماديات وارد نشويد كه ا نسان را به هلاكت مي رساند.
اي مردم به جبهه ها برويد، پيش از اين كه پشيمان شويد و بدانيد آنقـدر كه من و شما به جبهه احتياج داريم، جبهه به ما احتياج ندارد. اي برادران عزيز اباعبدالله حسين(ع) چشم به راه مردم ايران است و منتظر است كه مردم به سوي حرم او بشتابند و ضريح مقدّس ]او[ را در آغوش بگيرند.
امت مسلمان ما كه در راه رسيدن به حرم اباعبدالله(ع) كوتاهي نكرديم و آرزوي ما هم همين بود كه روزي راه كربلا براي شما مخصوصا براي خانوادههاي شهدا باز كنيم، ولي چه كنيم كه كفّار سدّ راه ما هستند و خون ما را مي ريزند و نمي گذارند دست ما به حرمش برسد؛ ولي به ياري خداوند متعال كه فرمود: «يا اَيُهَا الَّذِينَ امَنُوا إِنْ تَنصُرواْ اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ.» اين سدّ راه را، خواهيم شكست و استقامت و صبر ما و شما نشان خواهد داد كه چگونه در آيندهاي نه چنـدان دور كـلمه كربـلا ما مي آييـم را تحقّـق خواهيم بخشيد.
و بالاخره تو هم اي مادر مهربانم؛ صبر كن در مصايب و ناراحت نباش و از هجر فرزندت اشك ندامت نريز و بدان كه كسي در اين دنياي فاني نمي ماند و «كل من عليها فان» همه چيز و همه كس رفتني است ولي يكي امروز و ديگري فردا، قافلهي زندگي در حركت است و سريع السير پيش مي رود و خوشا بهحال آنانكه در اين دنيا اطاعت و بندگي خدا كردند و از معصيتها دور بودند.
در پايان از همهي مردم مي خواهم كه مرا به بزرگواري امام حسين(ع) ببخشند و از دوستان و رفيقان مي خواهم كه برايم طلب مغفرت كنند. «فاين تذهبون؟» پس به كجا مي روي؟ به كربلا مي رويم، به نينوا مي رويم، رو به خدا مي رويم ولي:
بـايد از فيـض شـهادت، دين حـق احيا كنم |
| ||
| جـان خود تقديم راه خالق يكتا كنم | ||
بايـد از جـان بگـذرم در راه اسـتقلال ديـن |
| ||
| مي روم تا بـا جهـادم عالـمي شيدا كنم | ||
گر شهادت آرمان ماسـت از مـردن چه باك |
| ||
| مي روم تا در بهشـت قدسـيان مأوي كنم | ||
مي ستيزم با هر آن كس دشمني با حق كند |
| ||
| گر چه باشد يار من از ياريش منها كنم | ||
از تهـاجم، انـقلاب مـا گـره ها خـورده اسـت |
| ||
| مي روم تـا آن گـره را بـا جهادم وا كنم | ||
دشمـن كـافـر نـخـواهد گشـت سدّ راه من |
| ||
| مي روم كفّـار را، با خون خود رسوا كنم | ||
سير هرگز ناشدم از زندگا ني، لاجرم |
|
| |
| از براي حفظ دين بايد كه خون اهدا كنم | ||
مي روم مادر دل خود را مرنجان از فراق |
| ||
| گر كشم يا كشته گردم، با خدا سودا كنم | ||
مي روم تا جان خود سازم فداي رهبرم |
| ||
| جان رهبر، اين سخن با خون خود امضا كنم | ||
مهر مهدي] عج[ تا به دل دارم بود حق حاميم |
| ||
| گر نمي باشم چو در قعر دريا جا كنم | ||
گر نداي صديق باور مي كني، اين ايدهام |
| ||
| حاضر] م [ گفتار خود را با عمل امضا كنم | ||
به اميد پيروزي نهايي حق بر باطل و پيروزي مستضعفان به ستمگران.
خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار. براي هميشه خداحافظ.
جواد خيرات
