عباس پیراسته
نام پدر: رضا محل و تاريخ تولد: استهبان 1349
سن: 16 سال تحصيلات: دوم دبيرستان
شغل: محصّل وضعيت تأهل: مجرّد
ارگان اعزام كننده: بسيج تاريخ اولين اعزام: 24/3/63
مسؤوليت: تيربارچي حضور در جبهه: 399 روز
تاريخ شهادت: 4/10/65 محل دفن: استهبان
دگربار از عباس گونهاي سخن به ميان ميآيد كه ياد و خاطرهاش آتش بر دلها مينهد. از كسي ميگوييم كه زيباترين صفتش، عاشقي است. او كه تقوا، گذشت، ايثار و حماسه در درياي وجودش موج ميزد.
خودسازي را از كودكي آغاز كرد، با خود به بسيج برد و در كربلاي ايران آن را به مرحلهي كمال رسانيد. نماز شب را در مدرسه عشق فرا گرفت و از آن به عنوان تكيهگاهي بس عظيم ياد ميكرد. روزهاي دوشنبه و پنجشنبه روزه ميگرفت و قبل از افطار دعاي كميل زمزمه ميكرد. مسجد جامع، عطر سجّادهاش را همچنان در سينه دارد. در سجده، دردهاي نهفته را با دوست در ميان ميگذاشت. به بسيج علاقهي وافري داشت چنانكه يكي از دوستانش ميگويد1: «او روزي براي قدرداني از بسيج، نهالي در باغچه كاشت كه آن درخت امروز روح بلند و قامت او را به تصوير كشيده است.»
صداي دلنشين او در تلاوت سورههاي «واقعه» و «الرحمن» به سنگر حال عجيبي ميداد. وي به خواندن اين دو سوره اصرار داشت
آنگونه كه دوستانش «عباس» را به نام اين سورهها صدا ميزدند.
همسنگرش از لحظههاي وصال «عباس» چنين ميگويد1: «صبحِ روزي كه قرار بود شب آن عمليات (كربلاي 4) انجام شود با عجله خود را به بسيج لشكر رسانيد. شور و شوق عجيبي داشت! با سرعت و دقت زياد تجهيزات جنگي را به خود ميبست و در عين حال برخي سفارشها را نيز به دوستان مينمود. حركات و رفتارش در آن لحظات حاكي از آن بود كه رفتني است… و فرداي آن روز خبر آوردند كه روح بلندش به سدره المنتهي پرواز كرده است.»
آبهاي اروند رود، پنجاه روز ميزبان پيكر پاكش بود، تا بالاخره پس از آن به زادگاهش برگشت و بر فراز دستهاي عاشقان به سوي گلزار شهدا راهي گرديد.
با سلام و درود به يگانه منجي عالم بشريت حضرت حجه بن الحسن العسكري(عج) روحي و ارواح العالمين له الفداه و با سلام و درود به رهبر جهان اسلام حضرت امام امت و با سلام و درود به خانوادهي محترم شهدا، اسرا، مفقودين، مجروحين و امت شهيد پرور. . .
هم اكنون كه اين وصيتنامه را مي نويسم خدا را گواه خود مي گيرم كه قلبي آرام دارم و غمي ندارم. برادران عزيز، جواناني كه قدرت جنگيدن داريد براي چه نشستهايد، چرا (به سوي جبهه هاي جنگ) رو نمي آوريد مگر شما پيرو چه مكتبي، چه مذهبي و چه ديني هستيد، اسلام ندايش بلند است كه: «هَلْ مِنْ ناصِرُ يَنصُرنْي» چرا برادران عزيز به خود نمي آييد؟ تنها پشت جبهه حرف زدن و نيامدن (به جبهه) كه مسلماني نيست. بياييد كه خداوند پيروزي دنيـا و آخرت نصيـبتان مي كـند. فرمان رهبـرتان را ببريد. امام قـلب ماست.
اما مادرم و پدرم، برادران و خواهرانم و اقوام عزيزم اگر از من ناراحتي ديديد مرا حلال كنيد. مادر جان و پدر جان، شماها حق بزرگي برگردن من داريد اگر از من راضي نشويد خسران دنيا و آخرت نصيبم هست پس مرا ببخشيد، همسايگان عزيز و همكلاسيها و دبيران، همشهريان و همسنگرانم شماها را به خدا مرا ببخشيد، مادر جان، من حفظ اسلام را برتر از مدرسه و زندگي ديدم.
دانش آموزان، در آينده و قيامت معلوم خواهد شد كه چه كسي ديپلم و پزشك است و چه كسي بي سواد. از شما التماس دعا دارم.
عباس پيراسته 65/10/02
