عباس چاشت

نام پدر: محمّد                    محل و تاريخ تولد: استهبان 1345

سن: 17 سال                      تحصيلات: سوم راهنمايي

شغل: محصّل                     وضعيت تأهل: مجرّد           

ارگان اعزام كننده: بسيج     تاريخ اولين اعزام: 30/7/61                 

دفعات اعزام: دو بار             حضور در جبهه : 281 روز

تاريخ شهادت: 1/5/62         محل دفن: استهبان

 

در يك روز گرم تابستان، گلي از تبار شقايق شكفت كه با اولين نگاه معصومانه‌ي خود خنده را به لبان مادرش هديه كرد. مادر نيز به شوق اين لبخند معصومانه و روحاني نور ديده‌ي خود را «عباس» ناميد تا نامش را از سقّاي لب تشنه‌ي كربلا به يادگار داشته باشد و چون عباس بن علي(ع) علمدار حسين(ع) گردد.

نه ساله بود كه با خواندن اولين نماز، زندگي‌اش رنگ خدايي به خود گرفت و او را لبريز از شوق عبادت و بندگي كرد. از همان كودكي از هوش و استعداد سرشاري برخوردار بود؛ به طوري كه با چوب كاردستي‌هاي زيبايي درست مي‌كرد. پسري خنده‌رو بود و با ديگران خوش برخورد و مهربان. با كودكان هم صحبت مي شد و آنها را به عبادت و خواندن كتاب تشويق مي‌نمود.

ايماني قوي داشت و ارادتي خالصانه به حضرت امام و همين امر باعث شد كه در راهپيمايي‌هاي اول انقلاب شركت كند و با ديگر نوجوانان شهر، شعار «مرگ بر شاه» را سر دهد. از دنيا و مادّيات بيزار بود و به آن بهايي نمي‌داد. آزاد مردي بود كه كار كرد و زحمت كشيد تا سربار ديگران نباشد. چنانچه فردي اشتباه مي‌كرد او را با

خوشرويي نصيحت و راهنمايي مي‌نمود. به مسجد جامع شهر، علاقه‌ي زيادي داشت و در مجالس جشن و سوگواري ائمه شركت مي‌كرد.

آن‌قدر به اسلام و مسأله‌ي ولايت و رهبري اهميت مي‌داد كه چون جنگ تحميلي آغاز گشت به نداي حسين زمان لبيك گفت. در روزهاي آتش و خون پا به جبهه نهاد تا از ارزش هاي اسلامي حراست نمايد. در كوه هاي «حاج عمران» با ديگر همرزمانش هم پيمان شد كه احد بار ديگر تكرار نشود و در «عمليات والفجر 2» حماسه‌اي آفريد كه چون برگ زريّني در تاريخ هشت سال دفاع مقدس مي‌درخشد و بالاخره پس از نبردي جانانه در كوه هاي سر به آسمان برداشته، قامت چون سروش فرو افتاد و به وصال محبوب ازلي دست يافت.

با سلام به صاحب الزّمان مهدي موعود(عج) و نايب برحقّش امام خميني پيرجماران قلب تپند‌ه‌ي امت مستضعف جهان و بت شكن زمان و با درود فراوان بر رزمندگان جان بر كـف انقلاب اسلامي در  جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل و با سلام و درود بي كران به روان پاك شهيدان به خون غلطان جمهوري اسلامي و ديگر شهيدان از صدر اسلام تاكنون و خلاصه سلام حقير به شما همشهريان عزيز، پدر و مادر، برادران، خواهران و اقوام و خويشان گرامي.

 در ابتدا با شما امّت مستضعف و ساكنان شهيدپرور و قهرمان پرور اصطهبانات؛ برادران و خواهران وصيت من به شما اين است كه اين را بدانيد كه من اين راه را آگاهانه قبول كردم و در راه آن به سوي خداونـد تبارك و تعالـي حركـت كـردم و در جـوار حجه ابن الحسن العسكري(عج) با صداميان كافر و ديگر نوكران آمريكاي جنايتكار و خون آشام به نبرد پرداختم، ان شاالله كه شما همشهريان عزيز راه شهيدان را ادامه بدهيد و به جبهه برويد و قلب امام را شاد كنيد كه خشنودي امام، خشنودي امام زمان(عج) است و در راه دين اسلام خون و جان خود را بدهيد تا نهال اسلام آبياري شود و در تمام جهان منتشر گردد و چند نكته ديگر خواستم به شما برادران و خواهران عرض كنم؛

 اول اين‌كه شما خواهران سنگر حجاب را ترك نكنيد و در اين سنگر محكم و زينب گونه به مبارزه با دشمن بپردازيد.

 دوم اين‌كه سنگر استوار نماز جمعه را رها نكنيد و دعاهاي كميل، ندبه، توسل و ديگر دعاها را كه يادآور خون شهيدان است به پا داريد و حتماً شركت كنيد. قدر امام را بدانيد چون اگر ندانيد بر اثر كفران نعمت، دچار بلاهاي عظيم خواهيد شد.

 اي خداي من، بسيار در تلاش بوده‌ام تا به راه تو باشم و براي تو بنده‌اي مخلص باشم و هرچند كه لطف تو شامل حالم بوده ولي شرمنده و سرافكنده‌ام و اميد بخشش دارم.

 پدر و مادر عزيزم مرا بخشيد و از من راضي باشيد تا خدا هم از من خشنود گردد و مرا بيامرزد و مادرم اميدوارم بتوانم با تقديم خون ناچيز و جسم ضعيف خود به اسلام و امام عزيزمان رضايت خدا و شما را فراهم كنم؛ صبور باشيد و افتخار كنيد كه فرزندتان را فداي اسلام و خاك پاي  امام كرده‌ايد.

پدر ومادر، از شما مي خواهم بعد از شهادت من گريه نكـنيد چون‌كه امام عزيزمان بعد از شهـادت فرزندش گـريه نكرد و با شمـا خواهرم، مانند زينب(س) استوار و مقاوم باش و در هر كجـا كه هستي زبان به تبليغ اسلام و خط مشي حسين(ع) بگشا و شما برادرانم، آنچنان تربيت اسلامي داشته باشيد كه بتوانيـد راه مرا ادامـه دهيـد و تا وقتـي كـه مي توانيد در سنگر مقاوم مدرسه مشغول مبارزه در راه اسلام باشيد و از پدر و مادرم مي خواهم كه شما را آنچنان به بار آورند كه هميشه پشتيبان اين انقلاب باشيد.

ديگر عرضي ندارم از شما همگي حلال بودي مي طلبم و از شما عاجزانه مي‌خواهم كه مرا ببخشيد. نكته‌ي ديگري كه آخر مي خواستم عرض كنم به شما همشهريان اين‌كه مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيري كنيد كه ان شاالله نمي‌كنيد.

خداحافظ همه‌ي شما. به اميد آن‌كه لشكر اسلام بر لشكر كفر زمان به پيروزي نهايي دست يابد.

 

                                                          والسلام و عليكم و رحمه الله و بركاته

عباس چاشت

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *