محمدحسین آبروشن
نام پدر: محمّدجعفر محل و تاريخ تولد: استهبان 1348
سن: 18 سال تحصيلات: دوم راهنمايي
شغل: سرباز وضعيت تأهل: مجرّد
ارگان اعزام كننده: سپاه تاريخ اولين اعزام: 29/3/64
مسؤوليت: فرماندهي دسته حضور در جبهه: 270 روز
تاريخ شهادت: 4/3/66 محل دفن: استهبان
وقتي كه شهر به يمن قدوم حسين بن علي(ع) آذين بند جشن ولادتش بود، در خانهاي محقر و باصفا نوزادي ديده به جهان گشود، كه به مباركي اين روز، نامش را به نام «حسين» آراستند، تا از بادهي عشقش بنوشد و در رهش جان بسپارد.
ايام كودكي «حسين» يكي پس از ديگري سپري گشت. در هفتمين بهار زندگي، آمادهي حضور در مكتب علم گرديد و هر روز در كنار كتابهايش حرف حرف عاشقي را از استاد آموخت و رشد يافت. داراي اخلاقي پسنديده بود و با ديگران مهربان. آنقدر در رفتار و گفتارش دقّت داشت كه هيچگاه براي ديگران مزاحمتي ايجاد نميكرد. به مسجد علاقه داشت و در اكثر مواقع نمازش را به جماعت و در مسجد صاحب الزمان(عج) بجا ميآورد. هميشه به ديگران سفارش ميكرد كه در انجام نماز و روزه كوتاهي نكنند. به تلاوت آيههاي قرآن دل خوش داشت و به خواندن دعا نيز همچنين.
عشق و علاقهي «حسين» به امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي آنقدر زياد بود كه دايم از امام و خوبيهايش صحبت ميكرد و ميگفت: «ما بايد به دنبال راه امام و خط اسلام باشيم.» همين محبّتي
كه از امام در دل داشت باعث شد كه فرمان او را به جان خريدار باشد
و براي دفاع از اسلام، قدم در جادههاي آفتابي بگذارد و راهي جبههي جنگ شود و عَلَم جهاد بر دوش كشد. او رزمندهاي شجاع و بيباك بود و مخلص و بيادعا. مادر «حسين» ميگويد: «در آخرين باري كه ميخواست به جبهه برود در اتاقي نشست و به خواندن دعاي توسّل مشغول گشت. هنگام رفتن وقتي قرآن را بوسيد چنان گريه كرد كه من يقين كردم او ديگر برنميگردد.»
وي در «عمليات كربلاي 10» حضور يافت و مردانه به جنگ دشمن رفت، آنقدر ايستادگي نمود كه كوهها هم شرمندهي استوارياش شدند. چنان مشتاق ديدار بود و تشنهي يك جرعهي مي ناب، كه چون سبو به دستش دادند آن را سركشيد و براي هميشه به خواب خوش مستي فرو رفت.
«وَ لا تَحْسَبَنَّ اْلَذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اْللَّهِ اَمْواتَاً بَلْ اَحْياءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرزَقُونَ.»
سلام و درود بر امام امت و خانوادههاي شهدا و سلام بر معلولين و مجروحين جنگ تحميلي و درود و سلام بر امت حزب الله ايران. من از اين كوچكترم كه بخواهم شما را وصيت كنم، ولي به عنوان تذكر خدمت شما عزيزان نكاتي را عرض مي كنم. قلم سردي به دست گرفتهام تا وسيلهاي باشد كه بتوانم چند سطري از اين دنياي فاني را به رشتهي تحرير درآورم.
اگر من شايستگي داشته باشم كـه با سرور شهيدان حسين بن علي(ع) همنشين گردم و خون گرم من در راه اهداف و آرمانهاي اين انقلاب ريخته شود، از كليهي دوستان و آشنايان طلب عفو و بخشش دارم. پدر و مادرم از اينكه من از ميان شما رفتهام و ديگر جسم من در ميان شما نيست نگران نباشيد. اي خواهرانم همچون زينب(س) در مقابل مشكلات صبر و پايداري داشته باشيد. برادرم از شما مي خواهم همچون علي اكبر باشيد و هيچ گاه ناراحت نباشيد، زيرا من به هدف خودم يعني آرمان مقدّس شهادت كه در آرزويش بودم رسيدم و با ديگر شهدا و با خداي خود ملاقات كردم. از شما امت حزب الله و شهيدپرور مي خواهم كه جبههها را خالي نگذاريد و صفوف نمازجمعه و ديگر مجالس اسلامي را هيچ گـاه خالي نگـذاريد و تا موقعي كه خون در بدن داريد، از اسلام و مسلمين دفاع كنيد.
به اميد پيروزي نهايي براي رزمندگان و آزادي اسرا. ««اِناِللهْ وَ اِنْااِليهِ راجِعونْ»
والسلام
محمّدحسين آبروشن 18/1/66
